![]() |
![]() |
|
| سخن دانشمندان درباره خدا و مذهب |
|
Albert Einstein "All religions, arts and sciences are branches of the same tree. All these aspirations are directed toward ennobling man's life, lifting it from the sphere of mere physical existence and leading the individual towards freedom." همه مذاهب ، هنر ها و دانشها شاخه های یک درخت هستند. همه این عروجها برای شرافت دادن به زندگی انسان هستند تا ترقی دهند انسان را از این مرداب طبیعی(فیزیکی) و شخص را بسوی آزادی و استقلال هدایت کنند.
Albert Einstein من میخواهم افکار خدا را بدانم .باقی جزئیات هستند! Albert Einstein من متقاعد شدم که او (خدا ) نرد بازی نمیکند. Albert Einstein خدا زیرک است . اما بداندیش نیست Albert Einstein من هرگز به آینده نمی اندیشم . آن بزودی فرا خواهد رسید. Albert Einstein علم بدون مذهب لنگ (عاجز) است و مذهب بدون علم کور است.
دو راه برای زندگی شما وجود دارد: اینکه هیچ چیز را معجزه نیست . و دیگر اینکه همه چیز معجزه است. Albert Einstein من نمیدانم که سلاح جنگ جهانی سوم چه خواهد بود. اما در جنگ جهانی چهارم از فلاخن استفاده خواهد شد. Albert Einstein دین من عبارتست از یک شگفتی فروتنانه از روح مافوق (برتر) بی پایان (بی حد) کسی که خودش را آشکار کرد در جزئیات ناچیز (کم ارزش) ما توانایی داریم درک کنیم (مشاهده کنیم) با ذهن سست و ناتوانمان ! Albert Einstein ملی گرایی به نظر من چیزی غیر از توجیه عقلی جنگ گرایی و تجاوز نیست.
خشم تنها در سینه نادان سکونت دارد. "All religions, arts and sciences are branches of the same tree. All these aspirations are directed toward ennobling man's life, lifting it from the sphere of mere physical existence and leading the individual towards freedom." همه مذاهب ، هنر ها و دانشها شاخه های یک درخت هستند. همه این عروجها برای شرافت دادن به زندگی انسان هستند تا ترقی دهند انسان را از این مرداب طبیعی(فیزیکی) و شخص را بسوی آزادی و استقلال هدایت کنند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:53 توسط شهاب |
|
|
ارنست رنان (1893-1823) فیلسوف بزرگ فرانسوی می گوید: ممکن است روز ی هر چه را دوست می دارم نابود و از هم پاشیده شود و هرچه که نزد من لذت بخش تر و بهترین نعمت های حیات است ، ازمیان برود و نیز ممکن است آزادی به کار بردن عقل و دانش و هنر بیهوده گردد ؛ ولی محال است علاقه به دین متلاشی یا محو شود ؛ بلکه هموراه و همیشه باقی خواهد ماند. 7 ژان ژاک روسو : برای کشف بهترین قوانینی که بدرد ملل بخورد ، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند ، ولی خود هیچ حس نکند . باطبیعت هیچ رابطه ای نداشته باشد ، ولی آن را کامل بشناسد. سعادت او مربوط به ما نباشد ، ولی حاضر بشود به سعادت ما کمک کند.... بنابر آنچه گفته شد تنها خدا می تواند چنان که شاید و باید برای مردم قانون بیاورد. 150 - ژان ژاک روسو : قرارداد اجتماعی . ترجمه غلامحسین زیرک زاده ص 81 ژان ژاک روسو : محمد در این باره به راستی نظرات دقیقی داشت و نظام سیاسی و پابرجایی را پی ریزی کرد که این نظام ، پیوسته در پرتو حکومت جانشینانش استمرار داشت . در این نظام ، فقط یک حکومت برقرار بود که همه امور اجتماع را سرپرستی می نمود ؛ اما چون عرب به رشد و شکوفایی رسید ، ظاهرا به فرهنگ و تمدن بشری دست یافت ، ولی در حقیقت به موجودی بی تحرک تبدیل شد ؛ نژاد بربر بر وی برتری یافت و او را به زیر سلطه خود کشید . در این هنگام تفکیک بین قدرت دین و قدرت دولت آشکار گردید . هربرت اسپنسر در تعريف دين ميگويد: «دين اعتراف به اين حقيقت است كه كليه ي موجودات، تجليات نيرويي هستند كه فراتر از علم و معرفت باشد».[4] [4]. Hick. J. Philosophy of Religion. P. 17. شلاير ماخر[6] دين را «احساس اتكاي مطلق» ميداند.[7] [7]. Ibid. P. 22. رابرت.ا. هيوم، در اينباره مىگويد: «در تاريخ بشر، هرگز حتى قبيلهاى وجود نداشته كه به گونهاى دين نداشته باشد،حتى بوتهكاران نواحى مركزى استراليا و هندىهاى پاتاگوينا كه داراى پستتريناشكال موجود زندگى بشر هستند نيز به نوعى به عالم ارواح اعتقاد داشته و بهصورتى، مشغول پرستش مىباشند. در قديمترين آثار باستانىاى كه از بشر متمدن بهدست آمده، نظير آنچه در اهرام مصر و يا متون اوليه وداهاى هند به چشم مىخورد،اعتقادات و آرزوها و اعمال دينى، آشكارا وجود دارد. (4) جامعه شناسان وانسانشناسان در قرون گذشته از انسان به عنوان هومواركتوس (انسان مستوىالقامه) وهوموفابريگوس (انسان ابزار ساز) و هوموپوليتيكوس (انسان سياست ورز) سخنمىگفتند، امروزه از انسان بهعنوان هومورليجوس (انسان دينورز) هم سخن مىگويند،چرا كه براساس جديدترين پژوهشهاى جامعهشناختى، چه در جوامع توسعه نيافته و چهدر جوامع توسعه يافته از نظر علم و صنعت، بيش از نودوپنج درصد انسانها به وجودخداوند ايمان دارند. (5) 5- تحول فرهنگى در جامعه پيشرفته صنعتى، نوشتهى رونالد اينگلهارت، ترجمهىمريم وتر، ص216. به نقل از فرهنگ و دين، پيشگفتار، ص7. ويليام جيمز (1842-1910 ميلادى) روان شناس معروف آمريكايى دربارهى ريشهى فطرىمذهب مىگويد: مايهى اوليه مفهومات مذهبى، از اعتقادات قلبى سرچشمه مىگيرد و سپس فلسفه واستدلالهاى تعقلى، آن مفهومات را تحت نظم و فرمول در مىآورند، آنچه بهاينساختمان، استحكام و اطمينان مىدهد، از اعماق قلب بيرون مىآيد و آنچه به آن سرو صورت مىبخشد، كار مهندس عقل و منطق است. فطرت و قلب، جلو مىرود و عقل به دنبال، او را همراهى مىكند (8) 8- دين و روان، ويليام جيمز، ترجمهى مهدى قائنى، ص57. پوپر: مثبتگران، از شوق نابود كردن مابعدالطبيعه، علم طبيعى را هم با آن نابودمىكنند; چه، قوانين علمى نيز نمىتواند منطقا به گزارههاى عنصرى تجربه، تحويلپيدا كند. اگر ملاك معنا دارى ويتگلنستاين به صورتى استوار به كار گرفته شود،آن قوانين طبيعى را به عنوان بىمعنا، طرد مىكند كه جستوجو براى دستيافتن بهآنها، به گفتهى اينشتين «وظيفهى عالى هر دانشمند، فيزيك است»، آنها را هرگزنمىتوان به عنوان گزارههاى اصيل يا مشروع پذيرفت. (19) 19- منطق اكتشاف علمى، كارل پوپر، ترجمهى احمد آرام، ص 40. ماكس پلانگ دانشمند و فيزيكدان بزرگ آلماني ميگويد: «هرگز تضاد واقعي ميان علم و دين پيدا نخواهد شد چون يكي از آن دو مكمل ديگري است. هر شخص جدي و متفكر، به عقيدة، من به اين امر متوجه ميشود كه اگر بنا باشد تمام نيروهاي نفوس بشري در حال تعادل و هماهنگي با يكديگر كار كنند، لازم است كه به عنصر ديني در طبيعت خويش معترف باشد و در پرورش آن بكوشد. و اين تصادفي نيست كه متفكران بزرگ همچنان نفوس ديني ژرف داشتهاند، ولو اينكه چندان تظاهري به دين داري خود نكردهاند.» (6) 6. پلانك، ماكس، علم به كجا ميرود، ترجمه، احمد آرام، ص 235 پلانگ در جايى از كتاب «علم به كجامىرود» مىگويد «اگراصلا مفهوم نسبيت راقبول كنيم، ناگزيربايدمطلقى را هم بپذيريم، چهازهمين مطلقاست كه مفهوم نسبى برمىخيزد» (5) .و «اگر مطلق را از ميان برداريم، تمام نظريهنسبيت فرو مىريزد». (6) 5- علم به كجا مىرود، ماكس پلانگ ترجمه آرام ص273. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:55 توسط شهاب |
|
|
ویلیام جیمس فیلسوف پراگماتیست امریکایی : (( ایمان نیروی ما را فوق العاده بزرگ میکند و بالا میبرد حتی درد ما را درمان می بخشد و بیماری را از بدن زایل می سازد)) (( ایمان نیرویی است که در جاهایی که همه وسایل مادی بی اثر می ماند ، موثر واقع می شود ، درمان میکند ، بر می انگیزد ، الهام میبخشد))(4) (4) مبانی فلسفه ص 517 ویل دورانت می نویسد: (( دین بقول هفدنیک (hoffding) حفظ ارزشهاست. بدون ضمانت دینی اخلاق فقط حسابگری است .حس تکلیف از میان می رود و هر جوانی تمام هوش و دانش خود را برای ابطال ده فرمان موسی بکار می اندازد)) لذات فلسفه 478 اوون پالو: (( فایده مذهب برای جامعه امروز بشری بقدری بوده است که اگر مذهبی در عالم وجود نداشت انسان از برای مصلحت خود ، باید چیزی شبیه به آن اختراع میکرد)) کتاب انسان در تکاپوی تمدن ص 623 کانت : (( دو چیز روح را به اعجاب وا میدارد و هر چه اندیشه و تامل بیش کنی ، اعجاب و احترام نسبت به آن دو چیز همواره تازه و افزون می شود : یکی آسمان پر ستاره که بالای سر ما جا دارد ، دیگر قانون اخلاقی که در دل ما نهاده شده است)) ... (( از مرگ باک ندارم و اگر بمن خبر دهند که امشب میمیری . خواهم گفت فرمان ، خداراست . اما خدا نکند کسی بگوید یک تن بسبب تو روزگارش تلخ شده است)) سیر حکمت اروپا ج دوم ص 127 ویل دورانت " فیلسوف و جامعه شناس امریکایی": (( ولی آیا دولت چنان قدرت و پایه اقتصادی و اخلاقی دارد که بتواند همه مواریث علمی و اخلاقی و هنری یک قوم را که عصاره و تارو پود تمدن اوست ، حفظ کند و بر آن بیافزاید و به آیندگان منتقل کند و یا دولت ، با ماشین کنونی که دارد ،بخودی خود بدستهایی از طبقه دوم و سوم خواهد افتاد که علم در نظرشان کفر است و هنر سری غریب و بیگانه ؟ چرا بر بزگترین شهرهای امریکا کوچکترین مردان حکومت میکنند؟ چرا راه اداره از گذر تشکیلاتی است که فاقد حسن سیاست و وطن خواهی و دلسوزی است؟ چرا فساد و تقلب در انتخابات و حیف و میل امول عمومی چنان شایع شده که کشف و آشکار شدن آن دیگر اثری در تحریک خشم و عمل مردم ندارد.؟ چرا عمل اساسی دولت امروز منحصر شده به جلوگیری از جرائم و چرا دولت در عین معاهدات صلح تدارک جنگ می بیند؟ این دولت و موسسه ایست که کلیسا و خانواده باید حمایت از تمدن را به عهده او واگذار کنند؟ لذات فلسفه ص 326 /327 ویل دورانت :(( اسلام طی 5 قرن از سال 81 هجری تا 597 هجری از لحاظ نیرو نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی و ادبیات و تحقیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود)) تاریخ تمدن جلد 11 ص 317 ويل دورانت مىگويد:هيچ دينى مانند اسلام پيروان خويش را به نيرومندىدعوت نكرده است.تاريخ صدر اسلام نشان داد كه اسلام چقدر براى اينكه اجتماعى را از نو بسازد و پيش ببرد تواناست. من هميشه نسبتبه دين محمد به واسطه خاصيت زنده بودن عجيبش نهايتاحترام را داشتهام.به نظر من اسلام تنها مذهبى است كه استعداد توافق و تسلط برحالات گوناگون و صور متغير زندگى و مواجهه با قرون مختلف را دارد ويل دورانت " حتي مورخ شكاك هم فروتنانه در برابر دين تعظيم مي كند، زيرا مي بيند كه دين در هر سرزميني و هر عصري، درهمه ي شئون زندگي بشر تأثير مستقيم دارد . " …مي گويد : " دين باعث تسلاي همه ابناي بشر بوده است و معلمان ، پدران و مادران را در تأديب جوانان ياري كرده است . " |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:49 توسط شهاب |
|
|
وَيْسكوف (Weisskopf؛ فیزیک دانآمريكايي): «يك مكمّليت بوري (يعني مكمّليت از نوعي كه Bohrميگفت) ميان علم و دين وجود دارد». (10) پل ديويس (P. Davies؛ فیزیک دان انگليسي): «بسياري از كساني كه به امور علمي ميپردازند، مذهبي نيز هستند. پس از چاپكتاب خدا و فيزيك جديد، كشف كردم كه بسياري از همكارانِ علميِ من به يك مذهب رسمي پايبند هستند و از اين مسئله حيرت كردم. غالباً، آن ها اين دو جنبه زندگي را جدا از هم نگه ميدارند، چنان كه گويي درشش روز هفته، علم حاكم است و در روزهاي يكشنبه، دين متجلي ميشود. عدهاي هم ميكوشند تا در زندگي خود، علم و دين را باهم سازگار كنند». (9) هويل (Hoyle؛ اختر فیزیک دانانگليسي): علم آمادگي داشته است كه باورهاي مذهبي را نابود كند درحالي كه چيزي را جايگزين آن ها نكرده است كه براي جامعه رضايتبخش باشد. تا وقتي كه علم از لحاظ مادّي بيش از مصرف توليد ميكرد، اشكالي وجود نداشت. اما امروزه علم خيلي كمتر از آنچه مصرفميكند، به دست ميدهد... با حذف مسائلي كه بيشتر مردم احساسشان با آن پيوندي عميق دارد، علم، فقط دوستان معدودي خارج ازحوزه خودش پيدا كرده است. (5) همچنين، با گذشت زمان، روشن تر شده است كه علم نميتواند بدون بعضي از مفروضات علمي كار كند. گاليله: «خداوند در اعمالطبيعت، بيشتر از جملههاي مقدّس انجيل، متجلّي ميشود». (1) نيوتون: «اين زيباترين نظام خورشيد و سيّارات و ستارههاي دنبالهدار، تنها ميتواند در نتيجه تدبير و حاكميت يك موجود دانا و توانا پديد آيد». (2) لايپ نيتس : «به ويژه در علوم... ما شگفتي هاي خداوندي را ميبينيم... قدرت، حكمت و نيكويي او را... بدين علّت، من از جواني خود را وقف علومي كردهام كه آن ها را دوستميداشتم». (3) دکتر لینک روانشناس: (( دریافتم که مردم بی دین ، خود خواه تر ، خودبین تر ، متلون تر، غمگین تر ، ناکامیاب تر ، از آنها هستند که ایمان مذهبی دارند . فداکاری برای تکمیل شخصیت ، لازم و ضروری است تنها مذهب است که موجب میشود آدمی خویشتن را فدای منافع بزرگتری که در پیرامون خود او و غیر از اوست بکند ، لذا بدون ایمان بخدا آدمی از رسیدن باهمیت قدرت خویش عاجز است )) (1) (1) جهان مادیات ص 41 یونک ،روانکاو معروف معاصر در کتاب "انسان معاصر در طلب روح" مینویسد: (( در مورد بیماران روحی که از 35 سال به بالا داشتند حتی یکنفر هم یافت نمیشد که مشکل روانی او در آخرین مرحله تحلیل ، بایمان مذهبی مربوط نگردد. بهتر است بگوییم که هر فردی از آنان بعلت فقدان آنچه که دین زنده ، باشخاص می دهد، بیمار شده اند و هیچیک از آنان که نظر دینی و مذهبی خویش را باز نیافتند ، واقعا درمان نشدند)) (2 ) (2) جهان مادیات ص 40 /41 دکتر الکسیس کارل: (( در واقع برای کودکان سخن از الهیات و وظیفه گفتن بی فایده است ، ولی بایستی بر وفق اندرز کانت ؛ از آغاز زندگی خداوند را چون پدری توانا و نامرئی بایشان معرفی کرد که مشمول عنایت او هستند و میتوانند با نیایش بسوی او رو کنند . واقعیترین طریق تمکین خداوندی تمکین از اراده اوست و اراده خداوندی بر این جاریست که زندگی کودک نیز چون بالغ ، مشی صحیح داشته باشد.)) (3) راه و رسم زندگی ص 169 ویل دورانت در لذات فلسفه : (( راستی اگر رنجهای این جهان بی پاداش سعات آن جهان بماند ،زندگی را چگونه میتوانیم تحمل کنیم ؟ شما حتی درسی را که ولتر داده یاد نگرفتید:"اگر خدایی نباشد باید آنرا بسازیم" ... مذهب را یک قرن زیر فشار بگذار ، بعد فشار را کم کن و ببین که چگونه طی یک سال ، دوباره سر میزند. ایمان طبیعی تر از شک است و بهمین جهت آسانتر است. شک مایه منع و قبض است و ایمان مایه بسط جریان بخش خون است . هر شکاکی از معده خود مینالد از این جاست که خوش بینی که خود شکلی از ایمان است رایجتر و خودرو تر از بدبینی است که خود شکل دیگری از شک است. بقول ناپلئون : بیشتر نویسندگان ، امید دهندگان هستند ، شک کار میخواهد و انسان تنبل است. چیزی خسته کننده تر از شک نیست! )) .... ((مذهب در گاهواره اقوام ظهور میکند و فلسفه در گور آنان )) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:43 توسط شهاب |
|
|
اِمِل(Emmel؛ زيست شناس آمريكايي): «من احساس ميكنم كه بسياري از دانشمندان در دوران تحصيلات عالي يا كمي بعد از آن، به مرحلهايميرسند كه احساس ميكنند توجه به ديدگاه هاي متافيزيكي بر خلاف مُد است و لذا براي بقيه عمر، سرشان را در برف ميكنند، و كوششي نميكنند تا منظرهاي وسيع تر از حوزه نزديك به حوزه خويش را ببينند». (23) پل ديويس ميگويد: «هرچند ممكن است عجيب به نظر برسد ولي من بر اين باورم كه در مقايسه با دين، علم راه مطمئنتري به سوي خداست». (22) مات (Mott؛ فیزیک دان انگليسي): «علم ميتواند دين را ازباورهاي خرافي رهايي بخشد و برداشت درستتري از خدا به ما بدهد. در عينحال، من فكر نميكنم كه علم بتواند به همه پرسش ها پاسخدهد». (18) مارگِنو (Margenau؛ فیزیک دان آمريكايي) ميگويد: «علم به دين نياز دارد تا منشأ و موفقيت هايش را توجيه كند. هنگامي كه در سال 1932، در مؤسسه مطالعات پيشرفته در پرينستونتحقيق ميكردم، اين ديدگاه را با انيشتين مطرح كردم و تعبير او را به ياددارم: كشف قانوني بنيادي و تأييد شده از طبيعت، الهامي ازخداست». (17) پاكينگ هورن (Polkinghorn؛ فیزیک دان انگليسي): «علم بدوندين، ناقص است و نميتواند به عميقترين لايههاي فهم دست بيابد. يعني، بصيرت شگفتي كه علم از آثار فهم پذير جهان به ما ميدهد، خواستار تبييني عميقتر از آن است كه خود به دست ميدهد. دين، همچنان كه ادعاي خود را كه جان مخلوق خداست حفظ ميكند، بايد بافروتني كافي از علم بياموزد كه جهان عملا" چگونه است». (16) تاونز (Townes؛ فیزیک دان آمريكايي و برنده جايزه نوبل): «من دين و علم را دو نگرش ــنسبتاً متفاوت ــ به مسئلهاي واحد ميبينم يعني، شناخت از خود وجهان. در حوزه دين، بايد شناخت از هدف جهان را نيز افزود. امابه نظراين هدف را در حوزه علم نيز ميتوان طرح كرد. پس، به عقيده من، هدف علم و دين يكي است يعني، شناخت از خود و جهان. پس هر دو، بايد با گذشت زمان به هم نزديك شوند». (15) شالو (A. Schawlow؛ فیزیک دان آمريكايي و برنده جايزه نوبل): «پرسش از مبدأ، بايد به دقت هرچه بيشتر، تا حدّي كه علايق و تواناييدانشمندان اجازه ميدهد، دنبال شوند. امّا جواب ها هرگز نهايي نيست و براي پاسخ به پرسش هاي عميق تر، سرانجام بايد به دين مراجعه كرد». (12) او همچنين ميگويد: «به نظر من، وقتي با عجايب حيات و جهان روبرو ميشويم، به جز سؤال از چگونگي، بايد از چرايي نيز بپرسيم زيرا تنها دين پاسخگوي آن هاست... . من در جهان و در زندگي خودم، بهخدا نياز دارم». (13) آرتور شالو: «بسترِ دين، زمينه خوبي براي كارهاي علمي است... پس، پژوهش علمي يك عمل عبادي است؛ زيرا، بسياري از شگفتي هاي خلقت الهي را آشكار ميسازد». (14) ايان باربور (IanBarbour؛ استاد دين شناسي كالج كارلتون آمريكا): «علم پرسش هايمشخّصي درباره پديدههاي طبيعي ميكند و نبايد از آن انتظاراتي داشته باشيم كه هدف علم نبوده است. مانند: فراهم كردن جهانبيني كلّي، فلسفه زندگي، يا معيارهاي اخلاقي». (11) ****************************** بن مایه ها: 11) Ref. 1, PP.30 - 31. 12) Ref. 7, P.106. 13) Ibid. P.105. 14) Ibid. P.106. 15) Ibid. PP.122 - 123. 16) Jan Fennema & Iain Paul,eds,Science and Religion(University of Twente: Kluwer Academic Pub. 1990), p.96. 17) Ref. 7. P.62. 18) Ibid. P.65. 19) Ref. 6. P.Mq.9. 20) Ibid. P.M.13. 21) Ref. 6. P.314. 22) Paul Davies,God and the physics (Great Britain: Penguin Books,1983), p.ix. 23) Ref. 7. P.171. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:35 توسط شهاب |
|
|
استوجر (W. Stoeger؛ اخترفیزیک دان آمريكايي): «وجود هر چيزي، اعمّ از انرژي، ذرّات مادّي، و قوانين حاكم، مستلزم علّتي است كه يا خودش واجبالوجود است و يا به علّت واجبالوجود ديگري ـ يعني، به علّت نخستين و اوّلين علّتي كه در سلسله علّي براي تبيين خود، به علّت ديگري نياز ندارد ـ منتهيشود». (55) اسلتون (Osselton؛ رياضيدان آمريكايي) با استفاده از حساب احتمالات نشان داده است كه براي آنكه دو سطر از يك نمايش شكسپير شانسي نوشته شود بايد 10 به توان15 ضربه روي يك ماشين تايپ پنجاه حرفي زده شود. (56) هويل (اخترفیزیک دان انگليسي) نشان داده است (57) كه احتمال اينكه هزار آنزيم متفاوت در طيّ چندين ميليون سال عمر زمين به نحوي هماهنگ بهم بپيوندند كه يك سلول زنده تشكيل شود، يك در 10 به توان 40000 است. اختر فیزیک دان انگليسي، براندون معتقد است: «جهان بايد چنان باشد كه در مرحلهاي، موجودات با شعور اجازه ظهور يابند». (59) هاوكينگ: «براساس اين نظريه ( يعني اصل قوي آنتروپيك)، يا تعداد زيادي جهان هاي متفاوت وجود دارند و يا نواحي مختلفي در جهان هستند كه هر كدام آرايش هاي اوّليه خود را دارند. شايد مجموعه قوانين علمي... تنها در تعداد كمي از جهان ها، كه مثل جهان ما هستند، در حيات با شعور بروز ميكنند و ميپرسند: «چرا جهان آن چنان است كه ما ميبينيم؟» جواب ساده است: اگر غير از اين بود، ما اينجا نبوديم... چنان كه اكنون میدانيم، قوانين علم ـ شامل تعداد زيادي از اعداد بنيادي، مانند بارالكتريكي الكترون و نسبت جرم پروتون به جرمالكترون است... روشن است كه محدودههاي نسبتاً كوچكي از مقادير اين اعداد هستند كه اجازه بروز نوعي از زندگي ذي شعور را ميدهند. بيشتر مجموعههاي مقادير، به جهان هايي منتهي ميشوند كه گرچه ممكن است بسيار زيبا باشند، امّا كسي وجود ندارد كه از زيبايي آن ها شگفت زده شود. ميتوان اين را شاهدي بر اين دو مدّعا گرفت يعني، هدف الهي در خلقت و گزينش قوانين علم، و ديگري، تأكيد براصلآنتروپيك قوي». (60) امّا پلديويس در مقايسه اين دو نظم، چنين گفته است: «اگر نميتوانيم از جهان هاي ديگر ديدن كنيم يا آن ها را مستقيماً تجربه كنيم، بايد بيانديشيم كه وجود آن ها مانند اعتقاد به خدا، مسئلهاي ايماني است. شايد تحوّلات بعدي در علم، گواه مستدلي براي جهان هاي ديگر شود امّا تا آن زمان، اين تطابق هاي سحرآميزِ مقادير عددي، كه طبيعت براي ثابت هاي بنيادي تعيين كرده است، بايد بر وجود يك عنصر نظم كيهانيگواهي دهد». (61) هويل نيز در اين باره چنين گفته است: «هيچ چيز به اندازه اين كشف، الحاد مرا نلرزانده است». (62) دَيسون (Freeman Dyson؛ فیزیک دان نظريهپرداز آمريكايي) ميگويد: «من ازرويدادهاي فيزيك و نجوم نتيجه ميگيرم كه جهان غيرمنتظرانه مكانيزيستي براي موجودات زنده است. چون من بر مبناي انديشه و زبان قرن بيستم و نه هيجدهم پرورش يافتهام، ادّعا ميكنم كه جهان، با فرض اينكه شعور، نقشي اساسي در آن به عهده دارد، سازگار است». (54) پاكينگ هورن ميگويد: «درحالي كه الهيات، پيش از اين، امكان يك جهانبيني وحدت يافته را نويد ميداد، در نگرش قرن بيستمي، اين امكان فراهم نيست... و شايد صرفاً به همزيستي مسالمتآميز اكتفا ميشود. هر دانشمندي كه ملاحظات مذهبي يا كلامي را در امور علمي خود در نظر بگيرد، در آستانه تهديد جامعه علمي قرار ميگيرد». (53) وات (W. B. Watt؛ زيستشناس آمريكايي): «به نظر من، بسياري از دانشمندان فعّال، دهشت عميقي در برابر عظمت جهان حس ميكنند... امّا بعضي، احتمالاً، در واكنش در برابر فعّاليت هاي مذهبي هايحرفهاي،... برحسب چيزي وراي آنچه در جهان تجربي مشاهده كردني است، اين دهشت را ابراز نميكنند»(52)
******************************* بن مایه ها: 52) Ref. 7. P.224. 53) Ref. 16.PP.164 - 5. 54) F. Dyson,Disturbing the Universe (Harper, 1979), P. 251. 55) Ref. 7. P.157. 56) D. Osselton, "Making a Mokey of Shakespeare", New Scientist, 104,(Nov, 1, 1984), P. 39. 57) M.Taibot,Beyond the Quantum (New York: Macmillan, 1986), P. 195 58) Ref. 22. PP.187 - 188. 59) Ibid. P.171. 60) Ref. 44. PP.124 - 5. 61) Ref. 22. P.189. 62) Ref. 4. P.108. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:27 توسط شهاب |
|
|
جان بارو (J. Barrow؛ فیزیک دان انگليسي): «در هيچ يك از معناهايي كه واژه عدم در آن ها به كار ميرود، كسي واقعاً آفرينش از عدم را اثبات نميكند. وجود پيشين قوانين كوانتومي، میدان هاي كوانتومي، زمان، فضا و احتمالاً منطق، مفروض گرفته ميشود. در حال حاضر، هيچ راهي وجود ندارد كه بتوان از اين قوانين چشمپوشي كرد». (75) انيشتين: «زيباترين و عميق ترين احساسيكه ما ميتوانيم تجربه كنيم، احساس عرفاني است... كسي كه با ايناحساس بيگانه است و هنوز مجذوب و شگفتزده نشده است، مثلمرده ميماند. باور من به خدا، اعتقادي شورانگيز به هستي قدرت عقلاني برتري است، كه در جهان، به گونهاي دركناپذير آشكار ميشود». (73) تيرينگ (W.Thirring؛ فیزیک دان نظريهپرداز اتريشي): «مناعتقاد ندارم كه ميتوانم خدا را با منطق انساني بفهمم. من فقط ميتوانم از تجربههاي شخصيام كمك بگيرم و بدانم... كه او مرا هدايت ميكند چنان كه به نظر ميرسد هر جزيي از مخلوقات را هدايتميكند». (72) به قولاسميت (Smith؛ رياضيدان آمريكايي): «براي من، شخصاً، هيچچيزي آشكارتر و يقينيتر از وجود يا واقعيت خدا نيست. در واقع، من به اين ديدگاه، كه وجود خدا تنها يقين مطلق است، تمايل دارم. چون در واپسين تحليل، او تنها وجود مطلق يا واقعي است». (71) پل ديويس ميگويد: «دير يا زود بايد چيزي را به عنوان اصل و مبناي وجود بپذيريم: خدا، منطق، مجموعه قوانين يا مبناي ديگر. پس پرسش هاي نهايي، همواره، وراي ظرفيت علم تجربي... باقي ميمانند. من جزء دانشمنداني هستم كه پيرو اديان متداول نيستند، ولي با اينهمه انكار ميكنم كه جهان حادثه بي هدف بوده باشد... به نظر من، بايدموردي عميقتر براي توضيح وجود داشته باشد. اينكه كسي بخواهد اين مورد عميق را خدا بنامد، مربوط به ذوق و نوع تعريف اوست». (70) پاكينگ هورن: «من باور دارم كه اصولا" پرسش هايي كه علميطرح ميشوند، به صورت علمي نيز پاسخ پذيرند... امّا سؤالات ديگري كه بايد مطمئناً پرسيده شوند، مثل اينكه چرا اصلاً دنيايي وجود دارد؟ علمي نيستند و براي جوابگويي به متافيزيك نياز است. به عقيده من، مناسب ترين و جامع ترين جواب در خداپرستي نهفته است». (69) . جاسترو (Jastrow؛ اختر فیزیک دان آمريكايي): «ما هيچ اطّلاعي درباره اينكه وقتي جهان كمتر از سه دقيقه عمر داشت، نداريم به ويژه وقتي 10 به توان منفی 43 ثانيه عمر داشت نمیدانيم چه رخ داده است. به نظر من، اين خامي است كه ما نظريههاي پيچيدهاي بسازيم و با آن ها و براساس پژوهش هاي حوزهاي، كه نه به طريق مستقيم و نه بهطريق غيرمستقيم، قابل مشاهده است، به سؤالات عميق فلسفي، ديني و علمي جواب گوييم». (68) تاونز: «فیزیک دانان اميدوارند به وراي انفجار بزرگ نظر افكنند و منشأ جهان را مثلاً، به عنوان نوعي افت و خيز توضيح دهند، و اينكه به نوبه خود چگونه شروع شد؟ به نظر من، اگر از ديدگاه صرفاً علمي نگاه كنيم، مسئله مبدأ همواره بي جواب ميماند. پس به عقيده من به نوعي تبيين مذهبي يا متافيزيكي نياز داريم». (67) پاكينگ هورن: «سؤالاتي وجود دارد كه در علم مطرح ميشود و جواب لازم دارد، امّا سرشت آن ها وراي آن است كه علم خودش بتواند جواب گويد. احساس شايعي در ميان دانشمندانِ دستاندر كار هست، به ويژه آن هايي كه در فيزيك بنيادي كار كردهاند، و آن اينكه جهان فيزيكي مشتمل بر بيش از آن چيزي است كه چشم علمي دريافت ميكند». (65) ميلن (E. Milne؛ رياضيدان انگليسي): نيز در پايان بحثي كه درباره انبساط جهان كرد، چنين گفت: «اين برعهده جهان است كه علّت نخستين را درج كند. امّا تصوير ما بدون او ناقص است». (64) ****************************************************** بن مایه ها: 64) Ibid. P.91. 65) Q.Smith.Philosophy of Science (1988), 55,PP. 39 - 57: British Journal for the philosophy of Science (1994), 45, PP. 649 - 68. 66) Ref. 7. P.88. 67) Ibid. 7. P.123. 68) Ibid. P.47. 69) Ibid. P.88. 70) Ref. 2. P.16. 71) Ref. 7. P.117. 72) Ibid. PP.120 - 21. 73) Ibid. P.140. 74) R. J. Russell, N. Murphy and C. J. Isham, eds,Quantum Cosmology and the Lams of Nature(Vatican City State: Vatican Observatory Publications, 1993), P.298. 75) J. Barrow,World Within Worlds (Oxford: Clarendon Press, 1988), P. 231.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 22:34 توسط شهاب |
|
|
به قولترفيل (J. Trefil؛ فیزیک دان آمريكايي): «هر قدر هم كه ما در عمق موضوعي علمي پيش برويم، همواره چيزي را بدون توضيح و تعريفمييابيم... فلاسفه قرون وسطا زمين را مفروض ميگرفتند، و وجود آن را به خلقت خدا نسبت ميدادند. در قرن نوزدهم، متوجّه شدند كه وجود منظومه شمسي به طور طبيعي از قانون ثقل و وجود كهكشان ها نتيجهميشود، و در قرن حاضر، ما در يافتهايم كه وجود كهكشان ها نتيجه انفجار بزرگ است. در هر مرحله، نكتهاي است كه ميتوانند بگويند:دانش عملي، ما را بيش از اين ياري نميكند و وراي آن را ميتوانيمخلقتي ويژه فرض كنيم. اكنون، به نظر ميرسد كه كشف قوانيني كه بر طبيعت ذرّات بنيادي حاكم هستند به ما اجازه ميدهد كه اين مرز را به خود حقيقت جهان برسانيم. تأثير آن چنان است كه توجّه ما را از جهان مادّي به قوانيني كه بر رفتار آن حاكماند، معطوف ميدارد. ميتوان شنيد كه فيلسوفي در قرن بيستم، بگويد: خوب، ما ميپذيريم كه جهان با قوانين فيزيك وجود دارد امّا چه كسي اين قوانين را آفريد؟ و اگر چنان كه بعضي از فیزیک دانان پيشنهاد كردهاند قوانين فيزيك كه ما كشف كردهايم، تنها قوانيني هستند كه منطقاً با هم سازگارند... فيلسوف ما ميتواند بپرسد كه چه كسي قوانين منطق را آفريد؟ بنابراين، پيام من به آن هايي كه فكر ميكنند وقتي علم جهان اوّليه را ميكاود، از حدود خودش تجاوز ميكند، اين است: «نگران نباشيد. هرقدر هم كه مرزها را به عقب برانيم، همواره، براي ايمان مذهبي و تعبير مذهبي جهان فيزيكي جايي هست». (86) كريش آيشام (C. Isham؛ اخترفیزیک دان انگليسي) در كنفرانسي كه در سال 1987، در واتيكان برگزار شد استدلال كرد كه… حادثه اوليه جهان، وضعيت جداگانه اي ندارد. همه زمان ها براي خداوند يكسانند و عدمقطعيت فرايندهاي كوانتومي، از فعاليت مستمر خداوند حكايت ميكند يعني كه دائماً چيزي را از عدم، خلق ميكند. آنچه براي خداپرست مهماست، اين است كه خداوند را عاملي حاضر در حوادث جهان در نظربگيرد. (85) ديويس: «اين كه ممكن است جهان مبدأ زماني نداشته باشد، وجود آن را توضيح نميدهد و شرح نميدهد كه چرا جهان شكل كنوني خود را دارد؛ توضيح نميدهد كه چرا در جهان، طبيعت، میدان ها... و اصول فيزيكي كه برقرار سازنده شرايطحالت پايدارند، وجود دارد». (84) ايانباربور: «به نظر ما، مسيحيان نياز ندارند كه يكي از اين دو نظريه (نظريه مِهبانگ و نظريه حالت ماندگار) را بر ديگري ترجيح دهند. زيرا تز خلقت، درباره آغاز زماني نيست بلكه، رابطه اساسي ميان جهان و خدا است. تبيين مذهبي خلقت، با هر دو نظريه سازگار است و مناقشه ميان آن ها را تنها با استفاده از زمينههاي علمي و دريافت اطلاعات بيشتري از آن ها ميتوان حل كرد». (82) پنرز (R. Penrose؛ رياضي ـ فیزیک دان انگليسي) ميگويد: «ديدهايم كه جهانِ واقعيِ فيزيكي، با بعضي از طرح هاي رياضي زيبا و روشني تطابق دارد... من به سختي باور ميكنم... كه چنين نظريههاي برتري، تن ها، از انتخاب طبيعي و تصادفي انديشهها سرچشمه گرفته باشند... پس، بايد دليل عميقي در توافق رياضيات و فيزيك، يعني، جهان افلاطوني و جهان فيزيكي وجود داشته باشد». (81) جان بارو، در سخنراني هاي سال 1988 گيفوردِ خود استدلال كرد(80)كه… دانشِ همه قوانين طبيعت براي توضيح كامل جهان فيزيكيِمشاهدهپذير لازم است، ولي كافي نيست. اين دانش بايد به كمكچيزهاي ديگر كامل شود و اين شبيه به حالت قوانين نيوتوني حركت و حركت سيّارات است. قوانين نيوتون، تعداد سيّارات يا جهت دَوَران آن ها را تعيين نميكند. اين اطّلاعات را بايد به قوانين نيوتون افزود تا توصيف كامل منظومه شمسي امكانپذير شود. همچنين، چيزي كه امروزه به نام «نظريه همهچيز» (Theory Of Everything) موسوم است، نميتواند همه چيزها را توضيح دهد. ديويس: «آيا وجود جهان را ميتوان بينياز از خدا و تنها به وسيله علم توضيح داد؟ آيا ميتوان جهان را نظام بستهاي در نظر گرفتكه علّت وجودياش در آن نهفته باشد؟ پاسخ به معنايي بستگي دارد كه با آن توضيح ميدهيم. با فرض قوانين فيزيك، جهان ميتواند خود مدار باشد و از جمله، خود را خلق كند. امّا قوانين فيزيكي از كجا ميآيند؟»(78) و نيز: «تا وقتي كه منشأ قوانين طبيعت خداست، وجودي شگفتتر از مادهّ ــ كه آن را نيز خدا آفريده است ــ نيست. امّا وقتيمبناي خدايي قوانين را كنار مينهيم، وجود آن ها به يك راز عميق تبديل ميشود». (79) مارگنو (Margenau): اكنون اين سؤال مطرح ميشود كه منشأ قوانين طبيعت چيست؟ و من تنها جواب قانع كنندهاي كه مييابم اين است كه آن ها به وسيله خدا خلق شدهاند و خدا قادر و عالم مطلق است». (76) و نيز ميگويد: «خدا هم جهان فيزيكي و هم قوانين حاكم بر آن را خلق كرد». (77)
******************************************** بن مایه ها: 77) Ibid. P.62. 78) Ref. 2. P.68. 79) Ibid. P.81. 80) Ref. 4. PP.88 - 89. 81) R. Penroe,The Emperor¨s New Mind ( 82) Ref. 1. P.301. 83) Ted Peters,Cosmos as Creation (Nashvilk: Abingdon Press, 1989), PP. 79 - 80. 84) Ref. 2. P.56. 85) Ref. 83. P.56. 86) J. Trefil,The Moment of Creation (New York: Charls Scribner¨s Sons, 1983), PP. 222 - 3. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 14:9 توسط شهاب |
|
|
آندره مرسيه (Andre Mercier؛ استاد دانشگاه برن سوئيس) حقّمطلب را خوب ادا كرده است: «يكي از آموزش هاي بزرگ فيزيك قرن بيستم، در مقايسه با غرور علم قرن نوزدهم، اين است كه بهمحدوديت هاي علم اذعان كرده است... اگر فيزيك براي علوم نقش الگو دارد، به دلايل تاريخي است. امّا بيشتر به اين دليل است كه فيزيك دقيق ترين علوم است، چه از لحاظ استفاده از رياضيات پيشرفته و چه به كارگيري دقيق ترين فنون تجربي. بااين همه، نبايد آن را با ابتدا و انتهاي دانش و حكمت اشتباه گرفت». (97)
اين انيشتين متفكر است كه ميپذيرد: «ما به مثابه طفلي خردسال هستيم كه وارد كتابخانههاي بزرگ ميشود كه همه ديوارهاي آن از زمين تا سقف با كتاب هايي به زبان هاي گوناگون پوشيده شده است. كودكمی داند كه بايد كساني آن كتاب ها را نوشته باشند، امّا نمی داند آن ها را چه كساني و چگونه نوشتهاند. زبان هاي متعدد كتاب ها را نيز نميفهمد. كودك طرحي مشخّص در ترتيب كتاب ها ميبيند؛ نظمي اسرارآميز، كه او آن رادرك نميكند ولي ميتواند با حّسي مبهم، حدس بزند. به نظر من، وضعيت اين كودك همانند وضعيت عقل انسان در برابر خداست... »(95)
امروزه در مجامع فیزیک دانان، از خدا و دين صحبت كردن بابِ روز نيست و متأسفانه، چنان كه انيشتين بحقّ تذكر داده است دانشمندانامروزي، به طرز باور نكردني، به شيوههاي مدرن اهميت ميدهند: و مندرك نميكنم كه چگونه در دورههايي، به ويژه، دورههاي ناپايداري و بياطميناني، مُدهاي روز به ميزان نفوذ آن در لباس خانم ها، به نظريههايعلمي نيز راه مييابند». (96)
اين نيوتون متواضع است كهاذعان ميكند: «من نمی دانم كه نسبت به جهان چگونه ظاهر ميشوم، امّا از نظر خودم كودكي هستم كه در ساحل دريا بازي ميكنم و گاهي خود را به دريا مياندازم و سنگ ريزهاي هموارتر يا صدفي زيباتر از حالتعادي مييابم، و اين در حالي است كه اقيانوس بزرگ حقيقتِ پنهان در برابرم گسترده است». (94)
جان با كال(J. Bahcal؛ اختر فیزیک دان آمريكايي): «من شخصاً، فكر ميكنم كه اين گستاخي است كه باور كنيم انسان بتواند ساختار كامل زماني جهان، تحوّل و توسعه آن و سرنوشت نهايي آن را از 10 به توان منفی 19 ثانيه اوّل خلقت تا10 به توان ده سال بعد، براساس سه يا چهار حقيقت (تجربي) كه خيلي هم به طور دقيق شناخته شده نيست و ميان متخصّصان مورد مناقشه است، تعيين كند. من اين را گستاخي ميبينم». (92)
كريش آيشام، : «وقتي ميكوشيم كه نظريه كوانتوم را براي كلّ جهان به كاربريم، با مسائل نظري عمدهاي روبرو ميشويم. اين مطلب آن قدرمشكل است كه بسياري از فیزیک دانان نظريهپردازِ برجسته فكر ميكنند كه كلّ موضوع كيهان شناسي كوانتومي، انديشهاي كاملاً نادرست است. از اين ملاحظات، نتيجه ميشود كه نظريههاي مبتني بر منشأ كوانتومي جهان، برپايه حدس و گمان است و وضعيت علمي آن ها، حتيمثل شاخههاي نامتعارف ترِ فيزيكِ ذرّات بنياديِ معاصر نيست». (91)
نورث (J. D. North؛ فیزیک دان) اصرار دارد كه ... به جاي واژه خلقت، تعبيرهاي ديگري مانند اوّلين حادثه يا رخداد خودبه خود را بكار برد(88)؛
و فیزیک دان كيهان شناس ديگر، گرونبام (A. Grunbanm)، مسئله «خلقت» را شبه مسئله می داند و از اين رو، سؤال «آيا جهان مبدأ زماني داشت؟» را پرسشي صحيح میداند و سؤال «آيا جهان خلقتيداشت؟» را شبهِ سؤال تلقّي ميكند. گرونبام ميگويد: «من معتقدم كه نقض بقاي مادّه انرژي با اصطلاحي مانند آفزايش مادّه توصيف ميشود نه با واژه خلقت». (89)
از طرفي، فیزیک دان ديگري بر اين باور است كه در يك نشريه فيزيك نبايد نام «خدا» را آورد، زيرا واژههايي نظير خدا، خوش تعريف نيستند و در نتيجه، جايي در يك مجلّه فيزيك ندارند. (90)
پاركر (B. Parker؛ فیزیک دان آمريكايي): «اين ترس وجود ندارد كه دانشمندان هرگز بتوانند نياز به خدا را حذف كنند... هر قدر هم كه ما اين قضيه را پيگيري كنيم، همواره، چيزي ميماند كه توضيح داده نشده است. خلقت، به قوانين طبيعت بستگي دارد و پيدايش آن بدون قوانين امكانپذير نبوده است. چه كسي اين قوانين را خلق كرده است؟ ترديدي نيست كه همواره به يكخدا نياز هست». (87)
بن مایه ها: 87) B. Parder,Creation (New York: Plenum Press, 1989), P. 282. 88) J.D. North,The Measure of the Universe: A History of Modern Cosmology(Oxford: Clarendon Press 1965), P.406. 89) J. Leslie, ed.Physical Cosmology(New York: Macmillan Pub, Co, 1990), P. 103. 90) Ibid. P.92. 91) Jay Orear, "Religion Versus Science", American Journal of Physics(1992), 60. P. 394. 92) W.L. Craig, "The Caused Beginning of the Universe", British Journalfor the Philosophy of Science (1993), 44, P. 629. 93) E.Regis,Who Got Einsteins Office? (London: Simon & Schuster, 1988), PP. 210 - 11. 94) S. Hawking, "Is the end in Sigh for Theoretical Physics?", in BlackHoles and Baby Universes and other Essays (London: Bantam, 1993)PP. 66 - 68, ed, by, J. Bosiong, PP. 109 - 110. 95) A. L. Mackay,A Dictionary of Scientific Quotations (Bristol: Adam - Hilger, 1991), P. 181. 96) M. Gardner,The Whys of a Philosophical Scrivener ( 97) F. De Finis, ed, Relativity,Quanta and cosmology, (Johnson ReprintCorporation, 1980), Vol. l, P. 245. 98) A. Mercier, "Physics and Philosophy", inOld and New Questions in Physics, Cosmology, Philosophy and Theoretical Biology(New York: Plenum Press, 1983), edited by A. Vander Merwe, P. 681
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 13:51 توسط شهاب |
|
|
نيوتون:
«اين زيباترين نظام خورشيد و سيّارات و ستارههاي دنبالهدار، تنها ميتواند در نتيجه تدبير و حاكميت يك موجود دانا و توانا پديد آيد». لايپ نيتس :
«به ويژه در علوم... ما شگفتي هاي خداوندي را ميبينيم... قدرت، حكمت و نيكويي او را... بدين علّت، من از جواني خود را وقف علومي كردهام كه آن ها را دوستميداشتم». هويل (اختر فیزیک دانانگليسي):
علم آمادگي داشته است كه باورهاي مذهبي را نابود كند درحالي كه چيزي را جايگزين آن ها نكرده است كه براي جامعه رضايتبخش باشد. تا وقتي كه علم از لحاظ مادّي بيش از مصرف توليد ميكرد، اشكالي وجود نداشت. اما امروزه علم خيلي كمتر از آنچه مصرفميكند، به دست ميدهد... با حذف مسائلي كه بيشتر مردم احساسشان با آن پيوندي عميق دارد، علم، فقط دوستان معدودي خارج ازحوزه خودش پيدا كرده است. پل ديويس (P. Davies؛ فیزیک دان انگليسي):
«بسياري از كساني كه به امور علمي ميپردازند، مذهبي نيز هستند.
پس از چاپكتاب خدا و فيزيك جديد، كشف كردم كه بسياري از همكارانِ علميِ من به يك مذهب رسمي پايبند هستند و از اين مسئله حيرت كردم. غالباً، آن ها اين دو جنبه زندگي را جدا از هم نگه ميدارند، چنان كه گويي درشش روز هفته، علم حاكم است و در روزهاي يكشنبه، دين متجلي ميشود. عدهاي هم ميكوشند تا در زندگي خود، علم و دين را باهم سازگار كنند». وَيْسكوف (Weisskopf؛ فیزیک دانآمريكايي):
«يك مكمّليت بوري (يعني مكمّليت از نوعي كه Bohrميگفت) ميان علم و دين وجود دارد». باربور (IanBarbour؛ استاد دين شناسي كالج كارلتون آمريكا):
«علم پرسش هايمشخّصي درباره پديدههاي طبيعي ميكند و نبايد از آن انتظاراتي داشته باشيم كه هدف علم نبوده است. مانند: فراهم كردن جهانبيني كلّي، فلسفه زندگي، يا معيارهاي اخلاقي». شالو (A. Schawlow؛ فیزیک دان آمريكايي و برنده جايزه نوبل):
«پرسش از مبدأ، بايد به دقت هرچه بيشتر، تا حدّي كه علايق و تواناييدانشمندان اجازه ميدهد، دنبال شوند. امّا جواب ها هرگز نهايي نيست و براي پاسخ به پرسش هاي عميق تر، سرانجام بايد به دين مراجعه كرد». او همچنين ميگويد:
«به نظر من، وقتي با عجايب حيات و جهان روبرو ميشويم، به جز سؤال از چگونگي، بايد از چرايي نيز بپرسيم زيرا تنها دين پاسخگوي آن هاست... . من در جهان و در زندگي خودم، بهخدا نياز دارم». (13) تاونز (Townes؛ فیزیک دان آمريكايي و برنده جايزه نوبل):
«من دين و علم را دو نگرش ــنسبتاً متفاوت ــ به مسئلهاي واحد ميبينم يعني، شناخت از خود وجهان. در حوزه دين، بايد شناخت از هدف جهان را نيز افزود. امابه نظراين هدف را در حوزه علم نيز ميتوان طرح كرد. پس، به عقيده من، هدف علم و دين يكي است يعني، شناخت از خود و جهان. پس هر دو، بايد با گذشت زمان به هم نزديك شوند». آرتور شالو: «بسترِ دين، زمينه خوبي براي كارهاي علمي است... پس، پژوهش علمي يك عمل عبادي است؛ زيرا، بسياري از شگفتي هاي خلقت الهي را آشكار ميسازد». |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 23:57 توسط شهاب |
|
|
جان بارو، در سخنراني هاي سال 1988 گيفوردِ خود استدلال كرد كه ...
دانشِ همه قوانين طبيعت براي توضيح كامل جهان فيزيكيِمشاهدهپذير لازم است، ولي كافي نيست.
پنرز (R. Penrose؛ رياضي ـ فیزیک دان انگليسي) ميگويد:
جان با كال
انيشتين :
آندره مرسيه (Andre Mercier؛ استاد دانشگاه برن سوئيس) حقّمطلب را خوب ادا كرده است: اینشتین میگوید:
پاسكال :
"بي خدا بودن يعني به نا اميدي تن در دادن"
كانت :
" در برابر اين پرسش كه اجازه دارم اميدوار باشم ؟
مذهب پاسخي مثبت مي دهد. " پاسکال :
دل انسان منطق خاص خود را دارد که منطق قادر به درك آن نيست.
گاليله:
خداوند در اعمالطبيعت، بيشتر از جملههاي مقدّس انجيل، متجلّي ميشود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 23:53 توسط شهاب |
|
|
آلبرت اينشتين:
براي من مهم نيست كه اين عنصر يا آن عنصر چه طيفي دارد براي من مهم اين است كه بدانم خالق عالم چه هدفي از خلق آن داشته. ماکس پلانگ مي گويد:
هرگز هيچ تقابل حقيقي بين علم و دين نمي تواند وجود داشته باشد زيرا يکي ، مکمل ديگري است. استوجر (W. Stoeger؛ اخترفیزیک دان آمريكايي):
«وجود هر چيزي،اعمّ از انرژي،ذرّات مادّي، و قوانين حاكم، مستلزم علّتي است كه يا خودش واجبالوجود است و يا به علّت واجبالوجود ديگري ـ يعني، به علّت نخستين و اوّلين علّتي كه در سلسله علّي براي تبيين خود، به علّت ديگري نياز ندارد ـ منتهيشود».
اسلتون (Osselton؛ رياضيدان آمريكايي)
امّا پلديويس در مقايسه اين دو نظم، چنين گفته است: جان بارو (J. Barrow؛ فیزیک دان انگليسي):
«در هيچ يك از معناهايي كه واژه عدم در آن ها به كار ميرود، كسي واقعاً آفرينش از عدم را اثبات نميكند. وجود پيشين قوانين كوانتومي، میدان هاي كوانتومي، زمان، فضا و احتمالاً منطق، مفروض گرفته ميشود. در حال حاضر، هيچ راهي وجود ندارد كه بتوان از اين قوانين چشمپوشي كرد». مارگنو (Margenau):
«اكنون اين سؤال مطرح ميشود كه منشأ قوانين طبيعت چيست؟ و من تنها جواب قانع كنندهاي كه مييابم اين است كه آن ها به وسيله خدا خلق شدهاند و خدا قادر و عالم مطلق است». و نيز ميگويد: «خدا هم جهان فيزيكي و هم قوانين حاكم بر آن را خلق كرد». ديويس:
«آيا وجود جهان را ميتوان بينياز از خدا و تنها به وسيله علم توضيح داد؟ آيا ميتوان جهان را نظام بستهاي در نظر گرفتكه علّت وجودياش در آن نهفته باشد؟ پاسخ به معنايي بستگي دارد كه با آن توضيح ميدهيم. با فرض قوانين فيزيك، جهان ميتواند خود مدار باشد و از جمله، خود را خلق كند. امّا قوانين فيزيكي از كجا ميآيند؟» و نيز:
«تا وقتي كه منشأ قوانين طبيعت خداست، وجودي شگفتتر از مادهّ ــ كه آن را نيز خدا آفريده است ــ نيست. امّا وقتيمبناي خدايي قوانين را كنار مينهيم، وجود آن ها به يك راز عميق تبديل ميشود». |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 23:23 توسط شهاب |
|
|
ماکس پلانک:
بر سردر معبد علم نوشته اند هر کس ايمان ندارد وارد نشود. لرد کلوين :
اگر نيکو بيانديشيد علم شما را ناچار از آن خواهد کرد که به خدا ايمان داشته باشيد. آلبرت انيشتين:
احساس مذهبي بزرگ ترين شاه فنر تحقيقات علمي است. ماکس پلانک:
دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد ميجنگند و برانگيزندهي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود. جورج هربرت :
من نه تنها به خدا ايمان دارم که به او اعتماد و توکل نيز دارم. خداشناسي براي من قضيه فلسفي متروکي نيست . بلکه انديشهاي واقعي و جزئي از حيات و کوشش روزانهي من است. آلبرت انيشتين:
کسي که زندگي خود و جهانيان را بي معني مي انگارد, بدبخت محض نيست اما اهليت زندگي ندارد. فقط اميد قائم بر عقل و ايمان است که نميگذارد ما او را براي زندگي کاملا ناقابل بدانيم, چه جاي اميد است که وي بوسيلهي عقل خود راه صواب را درک کند و يا از سر نو چون طفلان دربارهي حيات بيانديشد. پروفسور الوير وندل:
هر قدر معلومات بشر زياد تر ميشود شکاف ميان علم و مذهب تنگ تر ميشود و فهم درست علوم امکان ايمان به خدا را بيشتر ميکند. کارل هايم:
شگفتيهاي عالم نه تنها اجازهي تاثير خالق حکيم را ميدهد بلکه وجود او را ايجاب ميکند. آندرو کورن وي استاد فلسفه:
اساس کار دانشمند بر اين قرار گرفته که " هيچ ماشيني بدون سازنده نميتواند باشد". آلبرت اينشتين:
علم بدون مذهب، فلج است و مذهب بدون علم كور |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 23:14 توسط شهاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 |
| پیوندها |
|
عکس نوشته ها نیـــــایـــــــــش دانش و دانشمند در نگاه اسلام |
|
RSS
|